تبليغاتX
شوق رضوان

بسم الله الرحمن الرحيم

با عرض سلام و خوش آمدگویی خدمت شما مهمان عزیز و گرانقدر، تا بالا آمدن تمام صفحه توجهتان را به قسمتی از پست اخیر جلب می نمایم:

گداي کوي دوست


   با سلام خدمت دوستان همراه! در بحث عوامل پديد آمدن حالت تکرار و راههاي مقابله با آن به دومين عامل مي رسيم:

در دسترس بودن نماز:

يک سؤال ساده: کدام يک از اين دو نعمت الهي مهمترند و نياز به شکر بالاتري دارند: آب يا طلا. مسلماً آب نعمت مهمتري است. چرا که بدون آن، نمي توانيم به حيات خود ادامه دهيم، اما بدون طلا هم مي توان زنده ماند. اما همين دو تا از نظر اهميت در نظر ما انسانها اگر با هم مقايسه شوند، طلا ارزشمندتر است. اين فقط به خاطر آنست که آب را خداوند به قدر فراواني در اختيار ما قرار داده به گونه اي که هيچ انساني از اين نعمت الهي محروم نمانده است. و چون هميشه در دسترس است از اهميتش در ذهن ما کاسته شده است.
اگر بخواهيم اهميت آب را در نظر خود افزايش دهيم و در نتيجه شکر بهتري از اين نعمت الهي به جاي آوريم، بايد خود را در موقعيتي خاص قرار دهيم. مثلاً موقعيت روزه فرصت مناسبي ايجاد مي کند که از غفلت بيرون آمده و ارزش نعمتي مثل آب را بيش از گذشته حس کنيم. اگر دقت کرده باشيد در ماه رمضان ما بيش از گذشته شکر نعمت آب و غذا را به جاي مي آوريم و اين به خاطر همين نکته است که ارزش آنرا بيش از گذشته دريافته ايم.

نماز هم از اين نظر، همانند آب است. مناجات با خدا هميشه در دسترس و براي هر انساني ممکن است. اين باعث شده که بعضاْ به يک امر پيش پا افتاده تبديل شود. براي اينکه نماز را از اين حالت خارج کنيم، تا بتوانيم به برکات و آثار آن دست يابيم، بهتر است خود را در موقعيت هاي خاصّي قرار دهيم. يکي از اين موقعيت ها را در اينجا مي آوريم...

سوره مبارکه الطارق

ترجمه آیات سوره الطارق
قرائت آیات توسط استاد عبدالباسط

گداي کوي دوست


   با سلام خدمت دوستان همراه! در بحث عوامل پديد آمدن حالت تکرار و راههاي مقابله با آن به دومين عامل مي رسيم:

در دسترس بودن نماز:

يک سؤال ساده: کدام يک از اين دو نعمت الهي مهمترند و نياز به شکر بالاتري دارند: آب يا طلا. مسلماً آب نعمت مهمتري است. چرا که بدون آن، نمي توانيم به حيات خود ادامه دهيم، اما بدون طلا هم مي توان زنده ماند. اما همين دو تا از نظر اهميت در نظر ما انسانها اگر با هم مقايسه شوند، طلا ارزشمندتر است. اين فقط به خاطر آنست که آب را خداوند به قدر فراواني در اختيار ما قرار داده به گونه اي که هيچ انساني از اين نعمت الهي محروم نمانده است. و چون هميشه در دسترس است از اهميتش در ذهن ما کاسته شده است.
اگر بخواهيم اهميت آب را در نظر خود افزايش دهيم و در نتيجه شکر بهتري از اين نعمت الهي به جاي آوريم، بايد خود را در موقعيتي خاص قرار دهيم. مثلاً موقعيت روزه فرصت مناسبي ايجاد مي کند که از غفلت بيرون آمده و ارزش نعمتي مثل آب را بيش از گذشته حس کنيم. اگر دقت کرده باشيد در ماه رمضان ما بيش از گذشته شکر نعمت آب و غذا را به جاي مي آوريم و اين به خاطر همين نکته است که ارزش آنرا بيش از گذشته دريافته ايم.

نماز هم از اين نظر، همانند آب است. مناجات با خدا هميشه در دسترس و براي هر انساني ممکن است. اين باعث شده که بعضاْ به يک امر پيش پا افتاده تبديل شود. براي اينکه نماز را از اين حالت خارج کنيم، تا بتوانيم به برکات و آثار آن دست يابيم، بهتر است خود را در موقعيت هاي خاصّي قرار دهيم. يکي از اين موقعيت ها را در اينجا مي آوريم:

ـ  موقعيت فقيري که در خانه ثروتمندي را مي کوبد و اظهار نياز مي کند:

سوره فاطر / آيه 15: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»
«اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است که بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است!»

احتمالاً شما تا به حال دچار فقري نشده ايد تا آن حد مجبور شويد به در خانه شخصي پولدار رفته و از او تقاضاي کمک و گدايي کنيد. اميد که هيچگاه اين حالت برايتان پيش نيايد. اما نکته مهمي در اين راستا وجود دارد که نبايد از آن غفلت کرد. فقيري که در احتياجات دنيايي خود به گدايي از ديگر مردم روي مي آورد، از کساني طلب کمک مي کند که همچون خود او نيازمندند و چيزي از خود ندارند. اين براي انسان ذلت و خواري است. اما اگر انساني به درگاه الهي روي آورد و در پيشگاه او گدايي کند، در اين صورت نه تنها اين انسان کار پست و بي ارزشي انجام نداده، بلکه عين حقيقت را پيموده است و کسر شأنی محسوب نمی شود؛ چرا که واقعاً هيچ يک از ما انسانها، داشته اي از خود نداريم که بخواهيم به آن تکيه کنيم، همه چيزمان از خداوند بي نياز است و شايسته است که همچون گدايان در همه زمينه ها دست نياز به سوي او بلند کنيم.
حال که ما تجريه اين چنين حالت گدايي را نداشته ايم، ممکن است فقط به زبان کلمات و ارکان نماز را که حاکي از گدايي است به کار ببريم اما در ذهنمان کاملاً از داشتن اين حالت غافل باشيم، به گونه اي که اگر کسي ما را با آن گدايي که به در خانه ثروتمندان مي رود، از جهت شدت گدايي مقايسه کند، ناراحت مي شويم. اين به خاطر همين غفلت است. در حالي که حقيقت آن است که اين حالت گدايي نه تنها مشابه همان گدايي است که با التماس به در خانه ديگران مي رود، بلکه بايد شديدتر از آن هم باشد، تفاوت اساسي که در اين جا وجود دارد، در طرف مورد سؤال است که به پيشگاه چه کسي اظهار نياز مي کنيم. (1)

خوب، مي رسيم به حالت عملي بحث: در ذهن خود به دنبال صحنه اي بگرديد از يک گدايي کامل، ممکن است اين صحنه را خود مستقيماً ديده باشيد يا در فيلمي مشاهده کرده ايد. فرقي نمي کند، مهم اين است که حالت آن گدا کاملاً در ذهنتان مجسم شود. حال سعي کنيد خود را در موقعيت همان گدا فرض کنيد که مي خواهد به در خانه شخصي برود که از طرفي پولدار است و از طرفي دل رحم و مهربان. خوب مسلماً آن گدا لحن خود را مثل لحن يک گيرنده ماليات قرار نمي دهد. بلکه لحني ملتمسانه به خود مي گيرد. صداي خود را نازک مي کند و به گونه اي آغاز سخن مي کند که دل طرف مقابل را به رحم آورد. سر خود را پايين مي گيرد به اين معني که من آنقدر از بيان اين خواسته خود شرم دارم که نمي توانم سرم را بالا بگيرم و به صورت تو بنگرم. در آن حالت تمام تمرکزش به حالتي است که بايد به خود بگيرد (حضور قلب) و با خود مي گويد: بايد به بهترين روش ممکن، دل او را به دست بياورم. او مي داند که هر چه اظهار ذلت و بدبختي و شرمندگي کند، بهتر مي تواند در دل صاحبخانه راه پيدا کند و مي تواند مقدار بيشتري از او کمک بگيرد. حتي ممکن است او را که سرپناهي ندارد به خانه مجلل خود راه دهد.
مطمئناً اگر اين حالت را در نماز به خود بگيريد در حالي که اعتقاد به اين حقيقت داريد، بي جواب و بي کمک نخواهيد ماند. (2) مشکل اين است که ما خود را در حد آن گدا نمي دانيم لذا نيازي به اين همه التماس و اظهار گدايي نمي بينيم، در حالي که مرتبه ما به مراتب از آن گدا پايين تر و مرتبه خداوند به مراتب از آن فرد ثروتمند بالاتر و عطوفت و ترحمش بيشتر است. (3)
حال سؤالي از شما مي پرسم: آيا آن گدايي که با التماس و ناله توانسته دل فرد ثروتمندي را به رحم آورد و مبلغي از او دريافت کند، در مرتبه بعد که مي خواهد به او مراجعه کند، دچار حالت تکرار مي شود و انگيزه خود را از دست مي دهد؟ يا بيش از پيش و با شيوه هاي ديگر اظهار گدايي مي کند؟ و چيزهاي بالاتري را خواستار مي شود؟
نماز هم اگر اين حالت را به خود بگيرد، از حالت تکرار خارج شده و حالتي تکامل پذير به خود مي گيرد. هر بار که به درگاه رب العالمين وارد مي شويم، خواسته هايمان کامل تر شده و مهر صاحبخانه بيش از قبل در دلمان جاي مي گيرد. شيريني صحبت با زيباي عالم را کم کم درک مي کنيم و آنقدر اين احساس برايمان لذت بخش مي گردد که ديگر خواسته هايمان را فراموش مي کنيم و همچون مقتدايمان اباعبدالله (ع) گدايي و دعا را بهانه اي قرار مي دهيم براي گفتگو با محبوب تازه شناخته شده مان. (4)
والسلام علي عباد الله الصالحين!

پاورقي:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) البته انگيزه نيازمند هم مي تواند درجات مختلفي داشته باشد. گاهي انسان به خاطر رسيدن به خواسته هاي زودگذر دنيوي دست به دعا بر مي دارد و گاه براي رسيدن به نعمتهاي اخروي. در مرتبه بالاتر انسان طالب لقاء با خود صاحبخانه (ذات باريتعالي) است و گدايي خود را بهانه اي براي رسيدن به اين هدف قرار مي دهد.
(2) يا من لا يَخيبُ سائلُه: اي کسي که نااميد نمي کند طلب کنندگان کمک از او را. (مفاتيح الجنان، قسمتي از دعاهاي سحر)
(3) در فرازي از دعاي ابوحمزه ثمالي از قول امام سجاد (ع) چنين آمده است: «سيّدي أنا اسئلک ما لا استحق و انت اهل التقوي و اهل المغفرة فاغفر لي...»: اي آقا و سرورم! من از تو چيزي را مي خواهم که سزاوار آن نيستم (يعني من حتي سزاوار آمرزش هم نيستم) اما تو اهل تقوي و آمرزش هستي، پس مرا بيامرز و از خطاهايم چشم بپوش.
(4) يا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ‏ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ، فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقينَ : اى خدائى كه به دوستانت‏ شيرينى همدمى خود را چشاندى و آنها در پيشگاهت به تملق و چاپلوسى برخاستند. بخشي از دعاي امام حسين (ع) در روز عرفه.

نوشته شده توسط حامد در شنبه 27 بهمن1386 و ساعت 22:40

مشکل تکراري شدن عبادات

 براي مشاهده پاسخها، روي عکس کليک نماييد

 

يکي از موضوعات مهمي که مورد اشاره برخي از عزيزان خواننده قرار گرفت، مسأله تکراري شدن نماز بود که مي تواند منجر به کمرنگ شدن رفته رفته آن گردد.
همين که شما به مشکل تکراري شدن توجه نموده و از ظاهر شدن اين حالت ابراز نگراني مي کنيد، نشان از توجه شما به نماز و ارزشمند بودن اين مسأله در ذهنتان است. در نگاه اول به نظر مي آيد تکراري شدن نماز خارج از اختيار و اراده ما است و پاک کردن نماز از اين حالت کار سختي باشد؛ اما اين حالت هم همانند آفت هاي ديگر قابل درمان است، اگر به دقت به علت هاي پيدايش آن توجه کنيم. با شناخت اين علت ها، مي توانيم با آگاهي کامل به مقابله با آنها برخاسته و به ياري خداوند، نماز را از آفت تکرار رفته رفته خارج کرده و با هر بار خواندن آن، به دست آوردهاي جديدي نائل شويم.
در اينجا عواملي را که تا به حال به ذهنم رسيده و راه از بين بردن آنها را مطرح مي کنم:

1ـ يکسان بودن ارکان و اذکار نماز:

اگر به يک نقاش بگويند تو بايد هر روز يک منظره يکسان را نقاشي کني، هر چقدر هم به نقاشي کشيدن علاقه داشته باشد، بعد از مدتي اين نقاشي برايش ملال آور و تکراري خواهد شد. به گونه اي که ديگر از کشيدن آن منظره لذت نمي برد. حال اگر به او بگويند: وسايل رنگ و تابلويت تغيير نمي کند، اما هر روز مي تواني منظره اي متفاوت را بر تابلوي يکسان تصوير کني، ديگر آن حس تکرار از وجود نقاش محو مي شود. هر روز با اشتياق خاصي دست به قلم مو مي برد و هيچ روزي نخواهد رسيد که از نقاشي کشيدن خسته شود.
در اينجا، تکراري بودن و يکسان بودن ابزار نقاشي و رنگهاي در اختيار نقاش، منجر به پديد آمدن حس تکرار و عادت در نقاش نشدند. چرا که روح نقاشي اينها نيست، بلکه آن تصويري است که نقاش بر تابلو مي کشد. اگر اين تصوير هر روز در حال تغيير و تکامل باشد، ديگر براي نقاش اهميت ندارد که وسايل و ابزار نقاشي اش يکسان و تکراري باشند.


ادامه مطلب در همين صفحه

خداوندا! پروردگارا! از تو مي خواهيم که همانطور که در کودکي ما را پرورش داده و به تکامل رساندي، پرورش معرفت ما را نيز خود به عهده بگيري و هر روز پرده اي نو از حقايق هستي بر ما آشکار گرداني! تا ما هم بتوانيم با هر تغيير شأن تو، خود را به حالت متناسب با آن شأن درآوريم.(۱)

و من الله التوفيق
و السلام

به یاری خدا در آینده به عوامل دیگر پدید آوردنده «تکرار» خواهیم پرداخت.


پاورقي:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ : تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا مى‏كنند، و او هر روز در شأن و كارى است! (الرحمن/29)

نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه 11 بهمن1386 و ساعت 13:54

فيلمي به کارگرداني خداوند

 براي مشاهده پاسخها، روي عکس کليک نماييد


    زندگي ما آدم ها آميخته با انواع نيازها و رفتارها و برخوردهاست. از اين ها تعبير به کثرت مي کنيم. در مقابل، دين، ما را به سمت يک حقيقت (وحدت) فراخوانده و ما را از غور در کثرت نهي نموده است. (1)
در واقع رسالت انسان، گذر از کثرت به وحدت است، و به همين خاطر لازم بود که ما انسانها ابتدا در اين کثرت دنيايي قرار داده شويم تا خداوند بتواند امتحان خود را بر روي ما به انجام برساند.
بعضي از دينداران که دريافتند هر چه دور و بر خود را شلوغ کنند، از اين وحدت دور مي شوند، روي به خلوت و گوشه گيري نهادند، ولي اين بر خلاف هدف دين بود، چرا که دين از ما نمي خواهد که به نيازها و وظايف اجتماعي خود پشت پا بزنيم تا بتوانيم به وحدت لازم دست يابيم. دين از ما مي خواهد که در عين اينکه درگير کثرت هستيم، از نظر فکري و قلبي، وحدت را در خود ايجاد کنيم.

يک نمونه عيني: امام حسين (ع) را در روز عاشورا در نظر آوريد که کثرت ها از همه طرف او را فرا گرفته بودند، دشمن بي رحم در آن سو انتظار او و يارانش را مي کشيد ولي وقت نماز حضرت فرا رسيد. وقت آن رسيد که کثرت ها را کنار بگذارد و تمام توجهش را به يک حقيقت معطوف کند. آنجا بود که امام به يکباره، از تفکر در وقايع پيرامونش فاصله گرفت و نمازش را به آن آرامشي خواند که هيچ زاهدي در خلوتگاهش بدان آرامش نماز نخوانده بود.
حال سؤال اين است که ما چگونه مي توانيم در عين شلوغي دنياي اطرفمان، به اين وحدت فکري و آرامش روحي در نماز دست يابيم؟

راه حلي که در اينجا آورده ام، کاملاً عملي و کارگشاست، و پيش شرط آن قبول اين حقيقت است که: «قدرت تأثيري فکر از هر قدرت مادي قويتر است»

ادامه مطلب در همين صفحه

مقدمه راه حل: از مطالب قبلي نتيجه گرفتيم که همه وقايعي که براي ما پيش مي آيد، طبق برنامه و از قبل تعيين شده است. در واقع خداوند کنترل کننده وقايع اتفاقي بر ماست و هيچ موجود ديگري کوچکترين نقشي در تغيير اين برنامه الهي ندارد. (2)
اين بدان معناست که مثلاً  تمام وقايعي که در طول روز براي من پديد مي آيند، سناريويي است از پيش تعيين شده و همچون فيلمي است که کارگرداني آن را خداوند بر عهده دارد. پس همه افرادي که من با آنها برخورد مي کنم، تنها نقش يک بازيگر را ايفا مي کنند در حالي که از خود هيچ تأثيري ندارند.
بگذاريد يک مثال واضح بزنم:
با جمعي از دوستان مشغول صحبت هستيد، رشته سخن به موضوعي کشيده مي شود که بسيار براي همگي جذاب است. در اين لحظه به ياد مي آوريد که وقت نماز است، جمع را رها مي کنيد و به مکاني خلوت براي نماز مي رويد، در اينجا شما از نظر جسمي با کثرت (جمعيت و صحبت ها) فاصله گرفته و به وحدت (گوشه اي خلوت) روي آورده ايد. اما اين فقط از نظر جسمي است، آيا از نظر روحي هم ذهنتان از آن کثرت فاصله گرفته؟
در واقع جدا شدن از جمع دوستان به صورت فيزيکي کار زياد سختي نبود، اما جدا کردن ذهن از تفکر در مورد آن، مشکل به نظر مي رسد، با اين تلقي عمومي که الان که من از آن جمع فاصله گرفته ام، آن جمع دوستان هنوز به جاي خود باقي است و صحبت ها برقرار است و من از آن صحبت ها محروم شده ام.
اما اگر به جاي اين تلقي عمومي، يک تلقي ديگري حاکم باشد به اين صورت که وقتي شما به گوشه خلوت مي رسيد و دوستان ديگر در کنار شما نيستند، درست همانند يک فيلمي است که سکانس آن عوض شده و يا يک تآتر که پرده ديگري جاي قبلي را مي گيرد. با عوض شدن سکانس آيا افرادي که در سکانس قبلي نقش ايفا مي کردند هنوز به کار خود مشغولند؟ نه! آنها فقط براي ايفاي نقش جلوي شما حاضر شده بودند و حال که شما آنها را ترک کرديد، آن جمع هم از هم پاشيده شد. نه آن جمع بلکه هيچ صحنه ديگري هم در جهان شما به جز صحنه اي که الان در آن هستيد، وجود ندارد. پس هيچ کجا هيچ خبري نيست. آري هيچ کجا هيچ حادثه و واقعه اي در جريان نيست که بخواهد ذهن شما را در اين خلوتگاه انس با خدا درگير خود کند،  در اين زمان آرامشي وصف ناشدني وجود شما را فرا مي گيرد، قدر اين آرامش را بدانيد و از اين گوهر در جهت نزديکي هر چه بيشتر با محبوب حقيقي بهره ببريد.

و اين معناي بلند آن بيت عرفاني است:

نيست در لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم؟ حرف دگر ياد نداد استادم

والسلام

در ادامه مثال ديگري از تأثير اين طرز تفکر آمده است:



ادامه در همين صفحه

پاورقي:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ : بگو: «خدا!» سپس آنها را در گفتگوهاى لجاجت‏آميزشان رها كن، تا بازى كنند! (انعام/91)
(2) اصل مهمي که عرفا بر آن تأکيد دارند: لا مؤثر في الوجود الا الله : در عالم هستي جز خداوند کسي تأثير گذار نيست.

نوشته شده توسط حامد در سه شنبه 11 دی1386 و ساعت 18:57

پاکتر از دوران کودکي

 براي مشاهده پاسخها، روي عکس کليک نماييد